شعر کارو و عکس

شعر کارو و عکس

اين وبلاگ مورخ  ۱۳۹۱/۱۱/۱۲ به


بعد به روز نميشه



وفوتش اعلام شد.



[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 8:18 ] [ مصطفی ] [ ]

آقوی همساده

آقو ما یه بار مغز پروانه خوردیم رفتیم زن گرفتیم،ینی شیرین ترین و فرحبخشترین لحظات عمرمونو در زندگی زناشویی تجربه کردیم…میرفتیم سر کار زنمون میگفت چرا انقد میری سر کار؟چرا به من نمیرسی؟ میموندیم تو خونه میگفت چرا نمیری سر کار؟پس کی میخواد پول بیاره تو این خونه؟ میشستیم رو مبل میگفت من باید از صبح تا شب تو این خونه جون بکنم جنابعالی رو مبل لم بدی؟ پا میششدیم کمکش کنیم میگفت اومدی خرابکاری کنی؟ قیافه مون ژولیده پولیده بود میگفت تو اصلاٌ بخاطر من به خودت نمیرسی! به خودمون میرسیدیم میگفت داری خودتو برا کی خوشگل میکنی؟ از دستپختش تعریف نمیکردیم میگفت تو اصلاٌ قدرشناس زحمتای من نیستی! تعریف میکردیم میگفت ها؟ چه گندی زدی که حالا با ای حرفا میخوای وجدانتو راحت کنی؟…ها ها ها ها ها…آقامون خدابیامرز راست میگفت “اگه یه روز بهت گفتن بین زن گرفتن و سرطان گرفتن یکی رو انتخاب کن اصلاٌ از اسمش نترس…با شیمی درمانی درست میشه!”

[ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 ] [ 10:48 ] [ مصطفی ] [ ]

According to Box Office Cup News Service , Hajiyah Ms. Bahrainis sister and mother, brother and three of his children to martyr Esfahani and keep watering the seedlings responded to the command of Imam Khomeini and sacrifices , and to a Europe Union foreign policy chief, writes that the study facts serious human rights claims made ​​for .

 

The text of the letter is below :


Mrs. Ashton !

Greetings

How to draw Myhmanyd welcome you , but compliments are going to pass and to the point ;

 

Ms. Ashton me on behalf of all mothers of children in war and revolution in Iran had lost his , I write these few lines to you . Mothers that still have a lot to look forward to by a sign or getting their news from Jgrgvshh .

 

Ms Ashton !

You 've violated the city 's streets in every neighborhood and memorabilia from the war with Iraq. You 've come to the land Shhdaysh Iran continues to shine in the sky . I wish your next holiday visit , too, to break out of Shohada Golestan . I wish I did go and look at the tombstones and age to see them . 16 , 15 , 14 , 13 years !

 

I do not know when your respective countries , Saddam Hussein had chemical weapons and bombs , where you 've worked , but I , too, Veterans chemical to break out in America and Europe are crafts you see it up close .

 

Ms Ashton !

Do you know how heavy blow of losing a child to a mother ?Islam and the Iranian revolution and know you will again provide the battlefield and kill the whole world against Iran height , again with all the power and Imam Khamenei Neday Europe and America and of arrogance Labbaik Islam , and the mouth . .. will close .


Ms Ashton !

Human rights in Iran, I 've heard of women activists meet with you ! Which is fine , but human rights ! If human rights mean that you are saying and where they are killing people and eating their Jgrshan , I gave the Human Rights yourself and if you mean human self- dignity , the type of amicably communities Iran and Persian speaking, master, teachers , and the amount of human rights and their students should learn in this class . Our taste and your rights leaders have felt with all my heart . I and other mothers' sons of the soil dormant land rights are a good witness .


Ms Ashton !

Meeting with women activists have said .

 

Ms Ashton !

In the open graves of our martyrs will say that I , too, pressed, it means the last sentence in this case, you understand me better ;

We are ready for the military in the way our leader , we are not sitting back and not forget your animosities and we will someday command , so that we will stand on the moon and other Ashoura on your page to register .

With respect

S. S. Bahrainis

Mother of Martyrs Mohammad , Akbar and Abalfzl Fkhfvry

Sister martyr Reza Bahrainis

[ سه شنبه بیستم اسفند 1392 ] [ 8:20 ] [ مصطفی ] [ ]

تو بی کسی ها

تو تنهایی ها و دلتنگی ها

تو بی کسی ها

یکی هست که هواتو داره

یکی هست که خیلی مهربونه

یکی هست که دلت رو میفهمه

یکی هست که اشکات میبینه

یکی هست که دردات و میدونه

یکی هست که دلش برات تنگ میشه

یکی هست که خیلی دوست داره

یکی هست که زندگی بهت میده

یکی هست ...........

و خدا هست..........

[ یکشنبه چهارم اسفند 1392 ] [ 8:48 ] [ مصطفی ] [ ]

مــَـــرد ، مـــُــرد …!!!

مــَـــرد ، مـــُــرد …!!!

وقتے تـختــے هـا شـدند

رضــازاده هــا

مـــَــرد ، مـــُــرد

وقتے داش آڪــل و قیــصـرهـا شـدند

اخـراجــے ها و چـارچنـگـــولـے هـا

مـــَــرد ، مـــُــرد

وقتے داریــــوش و سـتـــار شـدند

سـاسے مــانـڪـن ها و علـیشمـس هـا

مـــَــرد ، مـــُــرد

وقتـے تـرانــه هایے مثل جـشن دلتــنگے و فریـاد زیـر آب شـدند

پـارمیـدا ، فـازت چیـه و حـالـــم بـَده

و بــــالـاخـــره

وقتـے دختــرهامـون ڪـه روزے ، بچـه محـل واسه آبــروش جــون مے داد

شـدند “دافـــ ـــــ”

[ شنبه بیست و ششم بهمن 1392 ] [ 11:46 ] [ مصطفی ] [ ]

در مداد ۵ خاصیت وجود دارد که

خيلي قشنگ بيان كرده از دستش نده 

در مداد ۵ خاصیت وجود دارد که اگر به دستشان بیاوری تمام عمرت به آرامش می رسی :

1 -  می توانی کارهای بزرگ کنی ، اما نباید هرگز فراموش کنی دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند
اسم این دست خداست ، او باید تو را همیشه در مسیر اراده اش حرکت دهد.

2 - 
گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی
این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما اخر کار نوکش تیزتر می شود. پس بدان که باید رنجهایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

3 - 
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم
بدان که تصحیح یک کار خطا ، کار بدی نیست و در واقع برای اینکه خودت را در مسیر نگه داری مهم است.

4 - 
چوب یا شکل خارجی مداد خیلی مهم نیست. ذغالی که داخل چوب است اهمیت بیشتری دارد
پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است؟

۵ - 
و سرانجام  مداد همیشه اثری از خود به جا می گذارد
بدان هر کاری در زندگی می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری که می کنی ، هوشیار باشی و بدانی چه می کنی.

[ دوشنبه نهم بهمن 1391 ] [ 7:59 ] [ مصطفی ] [ ]

ميترسم

نعره هیچ شیری خانه چوبی را تخریب نمیکند


من از سکوت موریانه میترسم...

[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 8:25 ] [ مصطفی ] [ ]

نميداني

گـاهــی نمـی دانــی ...



                 از دسـت داده ای ... 



                               یـــا ، از دسـت رفـــتـه ای...

 

[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 8:24 ] [ مصطفی ] [ ]

كاش

هیچ وقت به کفشات نگاه کردی؟

 

دوهمراه دو عاشق با هم کثیف میشن

 

با هم تمیز میشن با هم با آب بارون خیس میشن

 

اگه یکیشون نباشه اون یکی زندگی براش بی معنی میشه

 

ای کاش ما آدما یکمی از کفشامون یاد میگرفتیم...

 

[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 8:23 ] [ مصطفی ] [ ]

پشيمان

از هیچ کار کودکی ام

 

به اندازه ای که آرزو داشتم بزرگ شوم

 

 پشیمان نیستم

[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 8:22 ] [ مصطفی ] [ ]

حقیقت

حقیقت او به آنچه اظهار میدارد نیست .

بلکه حقیقتش نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن عاجز است .

بنابراین اگر خواستی او را بشناسی

نه به گفته هایش ، بلکه به ناگفته هایش گوش کن .

[ چهارشنبه چهارم بهمن 1391 ] [ 14:23 ] [ مصطفی ] [ ]

پربكش

دلت که گرفت ، دیگر منت زمین را نکش . 

راه آسمان باز است .

پر بکش .

او همیشه آغوشش باز است و نگفته تو را میخواند 

[ چهارشنبه چهارم بهمن 1391 ] [ 14:21 ] [ مصطفی ] [ ]

طرز تفکر

طرز تفکر یک سگ: این آدما به من غذا میدن، نوازشم میکنن، دوسم دارن. پس حتما اونا خدای من هستند
طرز تفکر یک گربه: این آدما به من غذا میدن، نوازشم میکنن، دوسم دارن. حتما من خدای اونا هستم 
اگر خوب به این جملات فکر کنید، انسان ها هم از همین نوع تفکرها برخوردار هستند. 
عده ای خودشون رو به خاطر توجه و محبت دیگران مدیون تصور می کنند 
و عده ای به خاطر همین 
موضوع دچار غرور کاذب میشن

[ یکشنبه یکم بهمن 1391 ] [ 14:31 ] [ مصطفی ] [ ]

آیا شما هم نیمکت...دارید؟

روزی لویی شانزدهم در محوطه ي کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی راکنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید ؛از او پرسید تو برای چی اینجا قدم میزنی و از چی نگهبانی میدی؟سرباز دستپاچه جواب داد قربان من را افسر گارد اینجا گذاشته و به من گفته خوب مراقب باشم!
لویی، افسر گارد را صدا زد و پرسید این سرباز چرا این جاست؟ افسر گفت قربان افسر قبلی نقشه ي قرار گرفتن سربازها سر پستها را به من داده من هم به همان روال کار را ادامه دادم! مادر لویی او را صدازد وگفت من علت را میدانم،زمانی که تو 3سالت بود این نیمکت را رنگ زده بودند و پدرت به افسر گارد گفت نگهبانی را اینجا بگذارند تا تو روی نیمکت ننشینی و لباست رنگی نشود! و از آن روز 41 سال میگذرد و هنوز روزانه سربازی اینجا قدم میزند!
فلسفه ي عمل تمام شده ولی عمل فاقد منطق هنوز ادامه دارد!
آیا شما هم این نیمکت را در روان خود ،خانواده و جامعه مشاهده میکنید؟

[ یکشنبه یکم بهمن 1391 ] [ 14:25 ] [ مصطفی ] [ ]

بهشت و جهنم

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟
گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،
نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم

[ یکشنبه یکم بهمن 1391 ] [ 14:23 ] [ مصطفی ] [ ]

مشکل است؟

چرا خوشبخت بودن مشکل است؟

چون از رها کردن چیزهایی که باعث غمگینی ما می شود سر باز میزنیم.

[ یکشنبه یکم بهمن 1391 ] [ 14:21 ] [ مصطفی ] [ ]

خبر داری

خدا جون می گم خبر داری 

 

شوخی شوخی داریم پیر میشیم ...


قرار نیست یکم ما رو به آرزوهامون برسونی  ؟؟؟؟

[ یکشنبه یکم بهمن 1391 ] [ 13:20 ] [ مصطفی ] [ ]

نقطه

دل...!


این کلمه بی نقطه،


گاهی تنگ میشود به حد یک نقطه ...! ! ! 


[ یکشنبه یکم بهمن 1391 ] [ 13:14 ] [ مصطفی ] [ ]

تمرین اراده

یك. تعیین هدف یا اهداف؛ ابتدا هدف و یا اهداف دقیق و مشخص خود را از زندگی یا كاری كه می‏خواهد انجام دهد، برای خود ترسیم كنند. طبیعی است این هدف، باید شفاف، معقول، قابل دست یابی، بدون افراط و تفریط، مطابق توان و استعداد خود واقع بینانه باشد؛ نه آرمانی و بلند پروازانه و خارج از توانایی ‏های وی! در غیر این صورت وقتی با مشكلات و سختی‏ های طاقت فرسا و خارج از توان خود، رو به رو شوید و با شكست‏ های احتمالی به هدف مورد نظر دستنمی یابید؛ ناامید و دلسرد شده و از ادامه كار منصرف می ‏گردید. همچنین از انجام كارهای دیگر منصرف شده و خود را ناتوان و بی ‏اراده می‏ بینید!!دو. شناخت توانایی ‏ها و استعدادها؛ همه ما در وجود خود، از استعدادهایی برخورداریم؛ كافی است این نیروها را بشناسیم و برای رسیدن به هدف، آنها را به كار گیریم.سه. برنامه ‏ریزی؛ باید برای تمام كارها و فعالیت ‏های شبانه روزی، برنامه‏ ای مدون و منظّم داشته باشید. بدین منظور از جدولی استفاده كنید كه در ستون افقی آن، ساعات شبانه روز و در ستون عمودی، ایام هفته را یادداشت و تمام كارهای روزانه را در آن درج كنید (از خواب و استراحت تا عبادت، ورزش، مطالعه و ...). هر فعالیتی را در زمان خاص خود در جدول بنویسید و هیچ زمانی را بدون كار خالی نگذارید. هر روز صبح با نگاهی به آن برنامه، به اجرای دقیق آن بپردازید و شب‏ها قبل از خواب، آن را محاسبه و ارزیابی كنید. شایسته است همچون یك محاسبه ‏گر جدی و قاطع، فعالیت‏های روزانه و میزان موفقیت خود در انجام دادن آنها بررسی كنید. در صورت موفقیت، خود را تشویق و در صورت تخلّف و سهل ‏انگاری در اجرا، تنبیه كنید.چهار. تلقین؛ تلقین به خود در تقویت اراده، اثر قابل ملاحظه ‏ای دارد؛ بنابراین هر روز جملاتی را به خود تلقین كنید؛ مانند: «من اراده لازم برای انجام كارهایم را دارم»، «هیچ چیز نمی ‏تواند اراده ام را متزلزل كند»، «آنچه را كه به نظرم انجام دادنی است، انجام می‏ دهم و هیچ قدرتینمی ‏تواند مرا از آن باز دارد»، «اراده من هر روز محكم‏تر می ‏شود»، «بر من لازم است كه موفق شوم؛ زیرا موفقیت از آن نیرومندان است» و ... .پنج. تدریجی بودن تقویت اراده؛ برای به دست آوردن اراده‏ای قوی و محكم، توجه به تدریجی بودن آن و نیاز به تمرین و ممارست، امری بایسته است. گمان نكنید می‏ توانید به طور دفعی و بدون هیچ تلاشی، به آن دست یابید. بنابراین به راه كارهای عملی زیر توجه كرده، به آنها پای‏بند باشید.

[ شنبه سی ام دی 1391 ] [ 14:14 ] [ مصطفی ] [ ]

ممنونتم

گالری عکس نایت اسکین,نایت گالری,عکس عاشقانه,ولنتاین,کارت پستال عاشقانه,عکس های هنری,عکس زیبا,دخترانه,پسرانه,عکس طبیعت
 
خداي من خداييست كه اگر سرش فرياد كشيدم

به جاي اينكه با مشت به دهانم بزند

با انگشتان مهربانش نوازشم مي كند و مي گويد

ميدانم جز من كسي نداري !!!

[ شنبه سی ام دی 1391 ] [ 14:1 ] [ مصطفی ] [ ]

فرصت زندگي

فکر می کنید چقدر فرصت دارید؟؟؟؟؟؟؟؟

شاید تعجب کنید و بپرسید فرصت برای چه؟

فرصت برای زندگـــــــــــــــــــــــــی کردن

لذت بردن،،، و به معنای واقعی زنده بودن

کمی فکر کنید ببینید آیا تا به حال زنده بوده اید؟؟؟

در این لحظه حس زنده بودن دارید و یا در سایه تکرار و روز مرگی با زندگی خداحافظی کرده اید؟؟؟؟؟؟

خوبان زنده بودن صرفا به معنای نشان دادن علایم حیاتی نیست.

اگر شما هم همراه فرزندتان سال های تولدتان را جشن گرفتید و به همراه او بچگی کردید با او رشد کردید و زندگی را از نو با همان هیجان و کنجکاوی کردید زنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــده اید

اگر شما هم همچون بزرگان و جوانمردان دریا دل بودید بدانید زنــــــــــــــــــــــــده اید

اگر با مهربانی و گذشت خطای کسی را بخشیدید و او را از سرشکستگی نجات دادید زنـــــــــــــــــــده اید

اگر هنوز مست دیدن درختان حیاط میشوید و مفتون آواز پرنده و اگر هنوز هم به آسمان نگاه می کنید و در عظمتش غرق می شوید و اگر به همراه طبیعت سبز می شوید زنـــــــــــــــــــــــــده اید

اگر می توانید گریه کنید و از گریه کردنتان لذت می برید و اگر برای خندیدن منتظر بهانه نمی مانید واز ته دل می خندید ................. زنــــــــــــــــــــــــــده اید

اگر هروز از خالق زیبایی ها سپاس گزاری میکنید یعنی زنده بودن را تمرین می کنید...

[ شنبه سی ام دی 1391 ] [ 13:56 ] [ مصطفی ] [ ]

,,,,,,,

 دلتنگ است

یا

دل،تنگ است

چه تفاوت بی خودی!!!

گویی فقط یک ویرگول کار را خراب کرده است

دل یکی بی قرار بی قراراست وبرای دیدنش جان میدهد

دل آن یکی هم آنقدرتنگ است که کسی را درخود جای نمیدهد

چقدر ساده ولی مبهم

فقط یک ویرگول کوچک چه ها که نمی کند!!

پس بیخودی از روی بی خودی ها نمره املاء هایمان 10نمی شد......

 نوشته ای از : خودم

[ شنبه سی ام دی 1391 ] [ 13:52 ] [ مصطفی ] [ ]

شازده کوچولو

شازده کوچولو می گفت:
گل من گاهی بداخلاق و کم حوصله و مغرور بود
اما ماندنی بود
همین بودنش بود که او را تبدیل به گل من کرده بود...

[ شنبه سی ام دی 1391 ] [ 13:50 ] [ مصطفی ] [ ]

داستان دو برادر مهربان

دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنها ازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود . 
شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می كردند . یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت :‌
(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.
در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت :‌(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگرمساوی است . تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبارها به یكدیگر برخوردند . آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند

[ شنبه سی ام دی 1391 ] [ 13:45 ] [ مصطفی ] [ ]

ای پادشاه وعده لباس گرم تو، مرا از پای درآورد!

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت، سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می‌داد. از او پرسید: آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت: چرا‌ ای پادشاه؛ اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت: من الان داخل قصر می‌روم و می‌گویم یکی از لباس‌های گرم مرا را برایت بیاورند. 

نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. پادشاه اما به محض ورود به داخل قصر، وعده‌اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود: «ای پادشاه! من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می‌کردم اما وعده لباس گرم تو، مرا از پای درآورد».

[ شنبه سی ام دی 1391 ] [ 13:44 ] [ مصطفی ] [ ]

از پدرم شنیدم............

مرد با تعجب پرسید:

- چطور چنین حرفی را می زنی؟مگر می شود سزای نیکی بدی باشد؟

بعد از کلی مباحثه در این زمینه به این نتیجه رسیدند که پیش بروند و از هرکسی که سر راه خود می بینند راجع به نتیجه نیکی کردن سوال کنند تا نتیجه برای هر دو ثابت شود.

کمی که پیشتر رفتند به درختی رسیدند که سایه وسیعی بر زمین گسترده بود و رودی از کنارش جاری بود به پیشنهاد مار از همان درخت سوال کردند که آیا جواب نیکی بدی است؟

درخت آهی کشید و پاسخ داد:

- آری سزای نیکی بدیست.

مرد که تا آن لحظه خود را بازنده ی شرط می دید پرسید:

- چرا این حرف را می زنی؟

درخت پاسخ داد:

- به این خاطر که من سالهاست در این مکان زندگی می کنم سالهاست که با سایه ام به آدمهایی که به این مکان می آیندو استراحت می کنند خدمت کرده ام و سالهاست از نگاه حریص آدمها آزرده خاطرم جز این است که با سایه ام به آنها نیکی می کنم و جز این است که آنها هر بار که زیر سایه من دراز می کشند و شاخه های مرا به تماشا می نشینند تنها به این نتیجه می رسند که شاخه های من جان میدهد برای ساختن اشیایی که من نمی دانم چیست و یا می شود وسیله ای برای هدایت گوسفندانشان و یا هیزمی برای آتش زمستانشان؟آیا این عین بدی نیست؟

مرد حرفی برای گفتن نداشت سرش را پایین انداخت و به همراه مار پیش رفت اما هنوز امیدش را از دست نداده بود

رفتند تا اینکه به گاوی رسیدند این بار مرد پیش قدم شد و سوال خود را از گاو پرسید

گاو با اطمینان پاسخ داد:

معلوم است که سزای نیکی بدیست سالهای سال جوانی ام را به شخم زدن زمین صاحبم گذراندم از صبح تا شب زمین شخم میزدم و موجبات رفاه صاحبم را فراهم می کردم و اکنون که پیر شده ام و کارایی آن روزها را ندارم ضعیف شده ام و دیگر توانی برای شخم زدن ندارم صاحبم مرا به حال خود رها کرده آیا جز این است که سزای  نیکی بدیست؟

مار که با این پاسخ گاو خود را برنده ی میدان میدید رو به مرد کرد و با شتاب پرسید آیا خود را برای مرگ آماده ساخته ای؟

مرد که هنوز امیدش را از دست نداده بود از مار خواست فرصت دیگری به او بدهد

کمی که جلوتر رفتند با روباهی مواجه شدند و برای آخرین بار سوال خود را از مار پرسیدند

روباه که حیوان زیرکی بود در پاسخ گفت:

- باید بدانم چرا این سوال را می کنید تا ندانم ماجرا چیست پاسخی نمی دهم

مرد بیچاره که از زیرکی روباه خوشش آمده بود و امید نجات پیدا کرده بود با عجز و اظهار پشیمانی شرح ماوقع نمود

روباه که بادیدن حال مرد که پریشان و درمانده بود دلش به حالش سوخت گفت

- من چنین ماجرایی را باور نمی کنم آخر مار به این بزرگی چطور در توبره تو جاشده؟

مار که از این حرف روباه به شدت عصبانی شده بود جواب داد:

- من در توبره ی  از این کوچکتر هم می توانم خود را جا کنم اگر در جواب پرسش ما ناتوانی چرا بهانه می گیری؟

روباه لبخندی زد و گفت

- اگر به حرف باشد شتر هم در توبره این مرد جا می شود........

روباه عصبانی شد و به مرد گفت:

- توبره را باز کن تا به این کودن ثابت کنم چه کسی حرف می زند و چه کسی عمل می کند؟

مار با شتاب داخل توبره رفت و تا جایی که می توانست خود را به طور کامل درون آن جا داد تا از این طریق ادعای خود را اثبات کند

روباه با شتاب اشاره ای به مرد کرد و از او خواست سریع توبره را ببندد و آن را .....................

(اینکه بالاخره سزای نیکی چیه با خودتون که اونم بستگی به هدفتون از نیکی کردن داره.اگه بد تعریف کردم ببخشید واقعا حکایت نویسی از نظر من سخت ترین کار دنیاست و واقعا شنیدن کی بود مانند خواندن؟؟؟؟)

خوش باشید.

[ شنبه سی ام دی 1391 ] [ 13:39 ] [ مصطفی ] [ ]

از خدا خواستم

از خدا خواستم عادت‌های زشت را تركم بدهد.

خدا فرمود:خودت باید آنها را رها كنی.

از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد.

فرمود: لازم نیست، روحش سالم است؛ جسم هم كه موقت است.

از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند.

فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است. عطاكردنی نیست، آموختنی است.

گفتم: مرا خوشبخت كن.

فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند.

فرمود: رنج از دلبستگی‌های دنیایی جدا و به من نزدیك‌ترت می‌كند.

از او خواستم روحم را رشد دهد.

فرمود: نه تو خودت باید رشد كنی. من فقط شاخ و برگ اضافی‌ات را

هرس می‌كنم تا بارور شوی.

از خدا خواستم كاری كند كه از زندگی لذت كامل ببرم.

فرمود: برای این كار من به تو زندگی داده‌ام.

از خدا خواستم كمكم كند همان‌قدر كه او مرا دوست دارد،

من هم دیگران را دوست بدارم.

خدا فرمود:  بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد.

[ پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 ] [ 11:34 ] [ مصطفی ] [ ]

همیشه

همیشه

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود " هست.
 
 یک کم کنجکاوی پشت" همین طوری پرسیدم " هست.
 
 قدری احساسات پشت"به من چه اصلا " هست.
 
 مقداری خرد پشت " چه بدونم" هست.
 
و اندکی درد پشت" اشکالی نداره" هست.
[ پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 ] [ 8:7 ] [ مصطفی ] [ ]

ای گل تازه

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را
خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را
رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را
التفاتی به اسیران بلا نیست تو را
ما اسیره غم و اصلا غم ما نیست تو را

[ پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 ] [ 8:6 ] [ مصطفی ] [ ]

نماز

رسول خدا فرمودند:


هرکه نماز صبح نخواند قرآن از او بیزار است.
هرکه نماز ظهر بجا نیاورد پیامبران الهی از او بیزارند.
هرکه نماز عصر را ترک کند فرشتگان از او بیزار است.
هرکه نماز مغرب نخواند دین از او بیزار است.
هرکه نماز عشارا ترک کند خدای جهان از او بیزار است.
[ شنبه بیست و سوم دی 1391 ] [ 21:47 ] [ مصطفی ] [ ]