X
تبلیغات
شعر کارو و عکس

شعر کارو و عکس

شعر کارو و عکس

نفس گیر

این بغض های نفس گیر کی پایان می گیرد ...

[ یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391 ] [ 21:39 ] [ مصطفی ] [ ]

صدای تو

               آرامش بخش

                                 لحظه لحظه ی عمر من

نفس تو

              طراوت بخش

                                 نفس های خسته ی من

نگاه تو

              امید بخش

                                 دل شکسته ی من

بودن تو

              زندگی بخش

                                  قلب بیمار و بازگشت جوانی من است ...

.

.

.

.

............... خانم..... 26 شهریور 91 .....


[ یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391 ] [ 21:38 ] [ مصطفی ] [ ]

آن را که غمی چون غم من نیست چه داند

آن را که غمی چون غم من نیست چه داند
کز شوق توام دیده چه شب می‌گذراند

وقت ست اگر از پای درآیم، که همه عمر
باری نکشیدم که به هجران تو مانَد

سوز دل یعقوب ستمدیده ز من پرس
کاندوه دل سوختگان سوخته داند

دیوانه گرش پند دهی کار نبندد

ور بند نهی سلسله در هم گسلاند

ما بی تو به دل برنزدیم آب صبوری
در آتش سوزنده صبوری که تواند؟

هر گه که بسوزد جگرم دیده بگرید
وین گریه نه آبی ست که آتش بنشاند

سلطان خیالت شبی آرام نگیرد
تا بر سر صبر من مسکین ندواند

~~ سعدی ~~

[ یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391 ] [ 21:31 ] [ مصطفی ] [ ]

باران سرنوشتش را پذیرفت

باران سرنوشتش را پذیرفت ازآسمان به زمین آمد

باد به دل کندن عادت کرد

کوه به ماندن

و اما سرنوشت من هم زیاد بد نیست

با خیالش سر میکنم اما تنها....

[ شنبه بیست و پنجم شهریور 1391 ] [ 11:5 ] [ مصطفی ] [ ]

دلم تنـــــــــــگ شده

کجایی ؟"یک کلمه نیست،

خیلی معنی داره گاهی ...
کجایی یعنی چرا سراغم نمی یای؟
چی کار میکنی؟ چرا نیستی؟
دلم تنـــــــــــگ شده

[ شنبه بیست و پنجم شهریور 1391 ] [ 11:2 ] [ مصطفی ] [ ]

روزی می رسد

روزی می رسد
که دلت برای هیچ کس
به اندازه من تنگ نخواهد شد ...
برای نگاه کردنم ، خندیدنم ، اذیت کردنم ...
برای تمام لحظاتى که در کنارم داشتی ...
روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود ...
می دانم روزی که نباشم هیچکس تکرار من نخواهد شد
[ شنبه بیست و پنجم شهریور 1391 ] [ 11:0 ] [ مصطفی ] [ ]

حـرفی نـدارم …

حـرفی نـدارم …

مـن حـاضـرم حـتی 
جـانم بـه لبـم رسـد …!

اگـر جـانم
 تـو بـاشی …


[ شنبه بیست و پنجم شهریور 1391 ] [ 10:57 ] [ مصطفی ] [ ]

بال‌بال می‌زنم

بال‌بال می‌زنم !


نه پرنده‌ام ،
نه فرشته !
تو را می‌خواهم ...

[ شنبه بیست و پنجم شهریور 1391 ] [ 10:56 ] [ مصطفی ] [ ]

گل سرخ


زندگی چون گل سرخ است

پر از عطر... پر از خار... پر از برگ لطیف...

یادمان باشد اگر گل چیدیم

عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند...!

[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 13:39 ] [ مصطفی ] [ ]

دلم پر است

دلم پُــــــــــر است ؛ 

پُــــــــــرِ پُــــــــــرِ پُــــــــــر!!!!

آنقــــــدر که گاهی اضافه اش،

از چشمانم می چـــــکد !

[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 13:34 ] [ مصطفی ] [ ]

چه خوش خیال است

چه خوش خیال است ... فاصله را می گویم

به خیالش تو را از من دور کرده .. نمی داند

جای تو امن است اینجا در میان دل من...

[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 13:20 ] [ مصطفی ] [ ]

شـــوخی می کردم

چه خوب می شد تو همین روزا خـــــــــدا میومــــد یه ماچــــم می کرد

بعد بهــــم می گفت...

ببیـــن این چند وقت داشتـــم باهــات شـــوخی می کردم

ببینم جنبشـــو داری یا نــه ...

[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 11:47 ] [ مصطفی ] [ ]

بعضی چیزها را " باید " بنویسم

بعضی چیزها را " باید " بنویسم

نه برای اینکه همه " بخونن " و بگن " عالیه "
 

برای اینکه " خفه نشم "
 

همین !!


نه برای اینکه همه " بخونن " و بگن " عالیه "
 

برای اینکه " خفه نشم "
 

همین !!

[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 11:28 ] [ مصطفی ] [ ]

ما گیر افتاده ایم؛

ما گیر افتاده ایم؛


ما وسط اراده ی خلل ناپذیر جهان، گیر افتاده ایم؛
 



باید خندید. باید ریشخند کرد دنیا را.
 


باید ساخت با این دنیای بی موقع!


[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 11:27 ] [ مصطفی ] [ ]

پشت ســــرم حرف زدن

پشت ســــرم حرف بود
حدیــث شد
مـیـتــرســم آیــه شـود
سوره اش کنند به جعـل
بعد تفسیـرم کنند این جماعت نـا اهـل.....!!

[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 11:26 ] [ مصطفی ] [ ]

به شوق تو

دلم میخواد دست تورو بگیرم

دلم میخواد توی چشات بمیرم

بگو عزیزم بگو میشه یا نه

اجازه یه روز تازه میخوام

توعاشقی ازت اجازه میخوام

اگه بگی بمیر برات میمیرم

هر چی بگی حرفاتو میپذیرم

میخوام که چشماتو پرستش کنم

به شوق این که باتو باشم خوشم

 اگه نمونی خودمو میکشم

 

[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 11:23 ] [ مصطفی ] [ ]

مـــــــــــــرد است دیگر..

مـــــــــــــرد است دیگر...

گاهی تند میشود گاهی عاشقانه میگوی
..

مـــــــــــــرد است دیگر..

غرورش آسمان و دلش دریاست...

تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد..

تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده..

تو چه میدانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبردارد و بالشش؟...

مـــــــــــــرد را فقط مـــــــــــــرد میفهمد و مـــــــــــــرد!!!
[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 10:3 ] [ مصطفی ] [ ]

به قول "جنی پال" تو کتاب " سنگینی رویاها " :

 

وقتی کوچک بودم، جهان بزرگ بود...

 

و من به همه چیز معتقد بودم !

 

غوطه ور در رویاها بزرگ شدم

 

آن قدر که از هیولاها و کابوس های شبانه ام بگریزم !

 

حالا..

 

من بزرگ شده ام...!

 

و جهان هم بزرگتر است...

 

و من خیلی کمتر به این معتقدم !!

 

[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 9:59 ] [ مصطفی ] [ ]

بزرگ ديدن

باید عشق را آنقدر بزرگ دید


که بدی های هم را به حرمت ان ببخشیــــــــــــم....

[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 9:42 ] [ مصطفی ] [ ]

محو

وقتی خدا از پشت ، دستانش را روی چشمانم گذاشت...

از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم...

او منتظر است تا نامش را صدا کننم

[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 9:39 ] [ مصطفی ] [ ]

تنها

کسی که همیشه سعی میکنه بقیه رو شاد کنه

 
و بهشون امید میده بیشتر از همه تنهاست 


اونو تنها نذارید 


چون هیچوقت به شما نمیگه که بهتون نیاز داره …

[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 9:34 ] [ مصطفی ] [ ]

بوشه

به نام خـــــــــــــــــــــــدا   خالق تو

♥♥ مــَــــــن... 

شیفتـــــــه ی آن بوســـه ی 

هول هولــَـــــکی ام 

کـــِـه 

دیرتـــــــ شده اما 

از خِــیــــــــرَش نمی گـُـــــــذری ..!!! ♥♥ 

[ جمعه هفدهم شهریور 1391 ] [ 13:31 ] [ مصطفی ] [ ]

آموخته ام

آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم.آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد.آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
[ چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391 ] [ 9:55 ] [ مصطفی ] [ ]

مودم

قيمت مودم 110000 تومان همه جا ثابته قيمتش حتي اينترنتش 

[ سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 ] [ 14:42 ] [ مصطفی ] [ ]

خدايا

خدایا

ممنونیم که وقتی جاده را اشتباه می رویم

با دوربرگردان هایت

مسیر را نشان می دهی...

همین کارهایت پر رویمان کرده...

...

..

.

[ سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 ] [ 7:57 ] [ مصطفی ] [ ]

دلتنگي

دلتنگ كه باشي

آدم ديگري مي شوي

خشن تر ، عصبي تر ، كلافه تر ، تلخ تر !

و جالب تر اينكه به اطراف هم كاري نداري...

همه اش را نگه مي داري ...

 و دقيقا سر همان كسي خالي مي كني كه دلتنگش

هستي...

[ سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 ] [ 7:47 ] [ مصطفی ] [ ]

اغوش

ازعجایب همین بس،

تنهاآغوش همانی آرامت میکند که دلت را به درد آورده.

[ دوشنبه سیزدهم شهریور 1391 ] [ 9:37 ] [ مصطفی ] [ ]

عزيز

عزيز

میان ماندن و نماندن

فاصله تنها یک حرف ساده بود

از قول من

به باران بی امان بگو :

دل اگر دل باشد ،

آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد

[ دوشنبه سیزدهم شهریور 1391 ] [ 9:2 ] [ مصطفی ] [ ]

آرزو

باگفتن یک...

" عزیزم جایت خالیست "...

نه جای من پر میشود...

نه از عمق شادیهایت کم...

فقط...

دلخوش میشوم که هنوز...

بود و نبودم برایت مهم است

[ دوشنبه سیزدهم شهریور 1391 ] [ 9:2 ] [ مصطفی ] [ ]

میدونی قشنگترین جای دنیا برام کجاست؟

میدونی قشنگترین جای دنیا برام کجاست؟

جایی که میبینم دوتایی مون برای یک لحظه بیشتر باهم بودن،داریم

با زمان هم میجنگیم..

جایی که داریم خطر میکنیم ولی هیچکدوم مون حاضر نیستیم دل اون

یکیو بشکنیم..

جایی که میبینم هیچ چیز تو دنیا برات با ارزش تر از دل من نیست..

جایی که بزرگترین نگرانی مون ندیدن چشمهای همدیگست..

جایی که برای توجیه صدای گرفتت هزار دلیل میاری ولی میفهمم بخاطر

نشنیدن صدای من گرفتست..

جایی که وقتی چشمام رو تو آینه نگاه میکنم طرح نگاه تورو میبینم..

جایی که میبینم دستهای همدیگه روکه میگیریم یدفعه بدون اینکه بفهمیم

قدم هامون محکم تر میشه و سرعت مون بیشتر..

جایی که با چشمای خیس برام از عشقت مینویسی..

جایی که آروم صدام میکنی خانومم ومن دلم ازشنیدن صدات میلرزه..

جایی که شنیدن صدای خنده م برات بیشتر از دنیا می ارزه..

جایی که میبینم شبها که پلک هامون رو میبندیم بازهم همدیگه رو میبینیم..

[ پنجشنبه نهم شهریور 1391 ] [ 8:8 ] [ مصطفی ] [ ]

بي انصاف !

خوب است خدا، اشک را آفريد.....وزني ندارد....ولي تنها چيزي است که:

سبکم ميکند.....وقتي تو" را نمي بينم....

بي انصاف !!! مي داني...چند وقت  است، تو" را نديده ام؟؟؟!!!

[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 11:43 ] [ مصطفی ] [ ]

امدي

اين بار که آمدي

دستانت را روي قلبم بگذار

تا بفهمي اين دل با ديدن تو"


نمي تپد.....مي لرزد!!!


[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 11:40 ] [ مصطفی ] [ ]

مے پرسم؟!

و من هــَر روز از خودم 

اینها که مے گویند نوشته هایم زیباست !

اگر چشمهاے تــو را مے دیدند !

چه مے گفتــند!!

[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 11:35 ] [ مصطفی ] [ ]

دعا

خدایا....
دلم می خواهد شرطی بین خودمان بگذاریم!!
شرطمان این باشد که من دعا کنم ...

و تو از بین آنها انتخاب کنی!!!
هر کدامشان را که به دردم می خورد مستجاب کنی و هر کدامشان را که فکرمیکنی به صلاحم نیست ،
کنارش بگذاری...

[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 7:55 ] [ مصطفی ] [ ]

خدایا

خدایا... بارهادقیقاهمان جایی دستم راگرفتی،که می توانستی مچم رابگیری
[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 19:25 ] [ مصطفی ] [ ]

اسان هست

فراموش کردنت کار آساني است!

 

کافيست درازبکشم...چشمانم را ببندم ...وديگر نفس نکشم...

[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 19:13 ] [ مصطفی ] [ ]

سوال

کدام ترسناکتر است ؟

مرگ احساس یا احساس مرگ؟

کدام یک زجر آورتر است؟

عشق بی پایان یا پایان بدون عشق؟

کدام بهتر است؟

یک پایان تلخ یا یک تلخی بی پایان؟

کدام نا بیناتر است؟

آنکه به ندیدن عادت کرده یا آنکه فکر می کند دیگران کورند؟

چه کسی بیش تر ضررکرده؟

آنکه دل داده و پس گرفته یا آنکه هرگز در عمرش عاشق نشده؟

چه کسی آسان تر بخشیده می شود؟

آن کسی که با دست باز می بخشد  یا آن کسی که خسیس بوده و بخشیده؟

چه کسی گناهکار تر است؟

آن کسی که گناه خود را کوچک می داند یا آنکه خدای خود را قدر نمی داند؟

چه کسی بیشتر دشمنی می کند؟

شیطان که قسم خورده دشمنی کند یا بنده ای که عهد بسته خدا پرست باشد ولی عهد شکسته؟

[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 13:14 ] [ مصطفی ] [ ]

ايمان

تو زندگیت ؛

 به کسی اعتــــماد کن ،

که بهش ایمــــانداری

نه احســاس . . .

[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 13:7 ] [ مصطفی ] [ ]

[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 8:42 ] [ مصطفی ] [ ]

تسبيح عشق

اشک هایم را به نخ می کشم و تسبیحی می سازم

 

هزار دانه تا با آن ذکر دلگیری ام از دنیا را برایت بگویم …

[ یکشنبه پنجم شهریور 1391 ] [ 14:2 ] [ مصطفی ] [ ]

براي تو

[ یکشنبه پنجم شهریور 1391 ] [ 13:59 ] [ مصطفی ] [ ]

كدوم پل

خدایا.......................

 

کدامین پل درآسمانت شکست..............

 

که...........

 

هیچکس به خانه آرزوهایش نمیرسد........

[ یکشنبه پنجم شهریور 1391 ] [ 8:10 ] [ مصطفی ] [ ]

مـی انـدیـشـم

امـروز بـه " آنـهـایـی" مـی انـدیـشـم کـه روی شـانـه هـایـم گـریـه کـردنـد و نـوبـت "مـن" کـه

شـد، دیـگـر نـبـودنـد . . .

[ یکشنبه پنجم شهریور 1391 ] [ 8:5 ] [ مصطفی ] [ ]

من؟

اين روزها با افكارم مي توانم تن پوشي ببافم

البته اگر بتوانم سر رشته اين كلاف سر در گم را بيابم

بافتن و پس كردن كار اين روزهاي من است

نمي دانم چرا هر طرحي كه مي بافم مطابق دلم مي شود

اما مطابق عقلم نمي شود

سازگاري اين دو مبارز چگونه ممكن مي شود؟؟

ولي هر دو براي جدال با "من" مي آيند!

"من" چه كند؟؟

[ یکشنبه پنجم شهریور 1391 ] [ 8:4 ] [ مصطفی ] [ ]

ميگم خدا

میگم خدا یه کاری کن..:: یا به این زندگیت بگو با 


من 


راه بیاد یا بگو بزنه کنار من پیدا میشم...!

[ شنبه چهارم شهریور 1391 ] [ 14:47 ] [ مصطفی ] [ ]

اميدوارم

هنوز چشم به راهت هستمـ

هنوز امید دارمـ

شاید نرفته باشید

شاید برگردید......شاید بیایید اینجا......شاید......!

بخدا خسته شدم از این همه دلتنگی......خدایا خواهش میکنمـ یه کاری کن...........!


[ شنبه چهارم شهریور 1391 ] [ 14:45 ] [ مصطفی ] [ ]

[ پنجشنبه دوم شهریور 1391 ] [ 13:28 ] [ مصطفی ] [ ]

حرف های تلنبار شده

گاهی وقت ها حرف هایی در دلم هست

که لازم به بازگویی نیست

زیرا دیگران متوجه حرف های من نمی شوند

گاهی وقت ها حرف هایم داد میزنند

ولی باز هم دیگران متوجه نمی شوند

من نمیدانم...

با این حرف های تلنبار شده در دلم چه کنم؟؟؟

[ چهارشنبه یکم شهریور 1391 ] [ 8:23 ] [ مصطفی ] [ ]